تبليغاتX
آوازی تنها برای تو

آوازی تنها برای تو

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت دیگر تمام شد گل نازم تمام شد

?


آيا ممكنه كسي عاشق باشه و توي عشق ورزيدن ضعيف؟


+ نوشته شده در  88/05/01ساعت 8:49  توسط باران  | 

 

..

 

 

در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند


هر چه بيشتر اوج بگيري


 کوچکتر مي شوي

 

+ نوشته شده در  86/01/28ساعت 15:46  توسط باران  | 

 

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت 0:3  توسط باران  | 


 

 

من از نيروي عشق زنده هستم،

من با قانون عشق زندگي ميکنم،

عشق هميشه پيروز است.


سپندار مزگان


روز عشق ايرانيان


بر تمام عاشقان مبارک

 

+ نوشته شده در  85/11/29ساعت 17:6  توسط باران 

این شعر رو به در خواست بکی از دوستام زدم.امیدوارم رضایت ایشون رو جلب کرده باشه

 

به تو بگويم


ديگر جا نيست
قلبت پرازاندوه است
آسمان هاي تو آبي رنگي گرمايش را از دست داده است
زير آسماني بي رنگ و بي جلا زندگي مي كني
بر زمين تو، باران، چهرة عشق هايت را پر آبله مي كند
پرندگانت همه مرده اند
در صحرائي بي سايه و بي پرنده زندگي مي كني
آنجا كه هر گياه در انتظار سرود مرغي خاكستر مي شود.
ديگر جا نيست
قلبت پر از اندوه است
خدايان همه آسمان هايت
بر خاك
افتاده اند
چون كودكي
بي پناه و تنها مانده اي
از وحشت مي خندي
و غروري كودن از گريستن پرهيزت مي دهد.
اين است انساني كه از خود ساخته اي
از انساني كه من دوست مي داشتم
كه من دوست مي دارم.
دوشادوش زندگي
در همه نبردها جنگيده بودي
نفرين خدايان در تو كارگر نبود
و اكنون ناتوان و سرد
مرا در برابر تنهائي
به زانو در مي آوري.
آيا تو جلوة روشني از تقدير مصنوع انسان هاي قرن مائي؟
انسان هائي كه من دوست مي داشتم
كه من دوست مي دارم
ديگر جا نيست
قلبت پر از اندوه است.
مي ترسي،به تو بگويم تو از زندگي مي ترسي
از مرگ بيش از زندگي
از عشق بيش از هردو مي ترسي.
به تاريكي نگاه مي كني
از وحشت مي لرزي
و مرا در كنار خود
از ياد
مي بري.

+ نوشته شده در  85/11/26ساعت 22:13  توسط باران  | 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/25ساعت 10:29  توسط باران 

 

دورم از تو اما با تو لحظه ها رو زنده هستم


بازم از تو پرم از تو واسه تو روياي خستم


خوبه ديروز با تو هر روز از تو با خدا مي خونم


تو خيالت توي حالِت باز توي کما مي مونم

 

+ نوشته شده در  85/11/14ساعت 17:43  توسط باران  | 

 

+ نوشته شده در  85/11/09ساعت 14:12  توسط باران 

دچار...

دچار باید شد!

چرا گرفته دلت،مثل آنکه تنهایی.

چقدر هم تنها!

خیال می کنم

                      دچار آن رگ پنهان رنگها هستی

دچار یعنی

                 عاشق

و فکر کن که چه تنهاست

                گر ماهي كوچكي دچار آبي بي كران دريا شود

 چه فکر نازک غمناکی!

نه، وصل ممکن نیست،

                                  همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود

                    و گرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق

              صدای فاصله هاست

صدای فا صله هایی که غرق ابهامند

                                     همیشه عاشق تنهاست. 

                                                            همیشه.

+ نوشته شده در  85/10/30ساعت 22:31  توسط باران  | 

 

آری همین بود خدایا

 

عین همین جمله را به من گفتی

 

"خوابی پریشان است و ما تعبیر خواب های پریشان نمی دانیم"

 

چون تو ندانی من چه بگویم؟؟!

 

 

+ نوشته شده در  85/10/20ساعت 10:27  توسط باران  |